حسن مرسلوند
63
زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )
بلندپايهء يزد بود ، در سال 1311 قمرى به تقاضاى اهالى يزد بر مسند پدر نشست و امامت دو مسجد و حل و عقد امور شرعى مردم را عهدهدار شد . در سىسالگى به مسلك بهائيت گرويد و اين عقيده را در حدود بيست سال حفظ كرد و پس از آن دوباره به آئين اسلام گرويد . آيتى خود در شرح واقعهء قبول بهائيت ، در خاطراتش مىنويسد : « در آن موقع بهائيان دام برايم گستردند و به وسائل عديده كتب خودشان را تحت مطالعهام قرار دادند . بعضى از مشايخ و مقتدايان محلّى مطلع شده پيش از آنكه به طرفى از رد و قبول بگرايم متهم ساختندم چندانكه نه تنها رياست و محراب و منبرم در خطر افتاد بلكه جانم نيز در معرض خطر بود و كارم به مهاجرت كشيده به همان نسبت كه مشايخ محلّى و مريدانشان مرا از حوزهء اسلامى دور مىكردند به همان نسبت وجوه بابيه و بهائيه بغل گشوده مرا در آغوش مىكشيدند . اين جذر و مدّ مذهبى مرا در مدت بيست سال به اطراف جهان كشيده در سلك مبلغين و مبشرين و داخل در بساط حل و عقد امور بهائيت درآورده امواج حوادث گاهى به ساحل قبولم مىكشيد و دم ديگر در وادى رد و نكولم مىافكند تا در سفر دوّم كه سه ماه مقيم كوى رئيس ايشان عبد البهاء عباس گشتم در حيفا ، كاملا بر بطلان دعوى او و پدرش از جنبهء مذهبى آگاه گشته تنها از جنبهء وطنخواهى و نغمات صلحجوئى و فلسفهء نفوذ ايشان در عالم غرب قرين حيرت و منتظر كشف حقيقت بودم تا پس از مرگ عبد البهاء در زمامدارى سبط كبيرش شوقى افندى موفق به سفر اروپا شدم و از آن حيث نيز آسودهخاطر گشته يقين كردم كه اين دروغ هم عطف بر دروغهاى مذهبى شده نفوذى در جهان غرب نداشتهاند و اگر گاهى عدهء قليلى توجهى نمودهاند از اثر خيانت حضرات و نتيجهء سياست بيگانگان است نه چيز ديگر و چون عبد البها را خائن ايران هم از حيث مذهب و هم از حيث استقلال و سياست شناختم دل از مهرشان بپرداختم و خود را در زحمت و خطر ديگرى انداخته چند هزار نفر بهائى متعصب را دشمن خود گردانيدم . . . » عبد الحسين آيتى هنگامى كه بهائى بوده كتاب « كواكب الدرية فى مآثر البهائية » را در دو جلد نگاشته كه شرح پيدايش بهائيت است . خود دربارهء اين كتاب مىگويد : « دو جلد كواكب الدرية كه انشاء بنده است و مواد تاريخى آن را با هزاران اختلاف و تصرف و تقلب رؤساى بهائيه دادهاند لهذا خودم آن را معتبر نمىدانم و قطعا استفادهء تاريخى از آن نمىتوان كرد چه مسائل مسلمهاى كه حتى مانند ادوارد براون در كتب خود نوشته و من هم كاملترش را نوشته بودم از كتابم در موقع طبع آن در مصر حذف كردهاند زيرا به ضررشان تمام مىشده و تعبيرات جعليه را جانشين آن قرار دادهاند » .